محمد يار بن عرب قطغان
81
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
مسدود سازيد و از مشارع مستقيم موافقت عدول و انحراف نورزيد تا عرصهء مملكت « 1 » آبادان ماند و رعايا كه ودايع خالق البرايايند ، پايمال عساكر نصرت « 2 » مآثر نشوند . 131 چون تقدير ربانى بر تفرقه و پريشانى اولاد سلطان حسين ميرزا جارى شده بود ، بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا آن سخنان را به گوش هوش نشنيدند ، بلكه ايلچى را محبوس ساخته ، قاصدان به اطراف و جوانب خراسان فرستادند و به اجتماع شاهزادگان و سپاه بىكران فرمان دادند . چون آن خبر به عرض خاقان ستوده رسيد ، با لشكر بىشمار و با برادران نامدار از آب جيحون عبور نموده ، بلدهء بلخ را چون نگين در انگشترين احاطه نمود . و امير سلطان قلماق كه از طرف بديع الزمان ميرزا حاكم آن مملكت بود ، برج و بارهء حصار بلخ را مضبوط و مستحكم ساخته ، تحصين فرمود و اسباب قلعهدارى و آلات حرب و پيكار مرتب « 3 » ساخته ، هر برجى را به يكى از اهل اعتماد سپرده و در هر در دروازه ، معتمدى را تعيين ساخته . و بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا بعد از استماع آن خبر ، به امرا و اركان دولت طريق مشورت مسلوك داشته ، خاطر بر مقابله و مقاتلهء محمد خان شيبانى قرار دادند و حجت و قاصدان به جهت اجتماع شاهزادگان به اطراف ديار خراسان فرستادند و بعد از اجتماع لشكرها متوجه ولايت بلخ گشتند . چون در نواحى چهل دختران نزول اجلال نمودند ، ابو الحسن ميرزا با لشكر بىكران از جانب مرو رسيد و بعد از آن [ ابن ] حسين ميرزا از طرف قاين و امير سلطان على از ممالك سيستان و محمد بابر ميرزا و ساير امرا و لشكريان از ولايات خراسان متعاقب و متواتر در كنار آب ( 50 ب ) مرغاب ملحق شده رسيدند ، از هر طرف سرورى به هريك ملازم شده ، با « 4 » لشكرى آمده « 5 » در كنار آب مرغاب خيمهء اقامت برافراخته ، قدم جرأت بيشتر نتوانستند نهاد . و در آن منزل طريق مشورت پيش گرفته ، امير ذو النون ارغون به عرض رسانيد كه مثل آن اجتماعى كه حالا الوس امير تيمور گوركان را اتفاق افتاده مشكل كه ديگر ميسر گردد ، الوقت كه جمعيتى به اينطور « 6 » روى داده ، توكل بر خالق جزء و كلّ كرده ، به ميدان حرب و معركهء طعن و ضرب مىبايد
--> ( 1 ) . س : « مملكت » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . س : « نصرت » مكرر . ( 3 ) . س : تبه ( 4 ) . س : « با » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 5 ) . س : « آمده » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 6 ) . س : تور